صدا وسيما ، مناظره ، گامي نو

گرچه هيچوقت دل خوشي از اين صدا وسيماي عمو عزت و آن صدا و سيماي لاريجاني نداشتم و فقط بر حسب اتفاق و به ندرت تمام سريالهاي شبكه هاي استاني و غيراستاني را نگاه ميكنم ، اما بايد اعتراف كنم كه برپايي اين سري مناظره‌هاي انتخاباتي ، ابتكار در خور تقديري از عمو عزت بود كه شايد خودش هم هيچگاه دامنه وسيع تاثيراتش را در اين حد ، تصور نمي‌كرد.

به نظر من بايد فقط به جاي نقد صرفِ جانبداري آشكاراي صدا و سيماي عمو، كمي هم منصفانه به اين حركت نو، احترام بگذاريم. كمي مدني بودن را احساس كنيم. ببينيم كه فضايي فراهم شده تا آنچه را كه 4 سال در دلهايمان نگاه داشته ايم ، ديگري به جاي ما فرياد مي‌كند. تابوي قديس پروري يك مقام اجرايي را شكسته شده ببينيم و بدانيم كه او معصوم نيست ، قابل نقد است و حتي مي‌توان او را دروغگو خواند. اين قدم كوچك اما بسيار مهمي است كه ادامه دادنش مايه اميدواري است. عمو با اينكار ما را از گناه نگاه به نامحرمان در شبكه هاي ماهواره اي بازداشت و دل سير ، با ننجون كروبي و همسر موسوي تخمه شكستيم ، حرص خورديم ، اميدوار شديم و سكته كرديم. شايد هم هنوز ظرفيتهاي لازم مناظره هاي زنده را پيدا نكرده‌ايم.

به هر حال خوش گذشت .

تفريح با طعم سكته

امير حسين قهرايي سالهاست كه برنامه هاي دوربين مخفي تلويزيون را كارگرداني مي‌كند، اما در نظر من ژني تكامل يافته تر و پيشرفته تر از مجيد قناد و محسن حاجيلو ندارد.
در چند مورد اتفاقي و گذري كه براي ديدن برنامه اش در شبكه 5 ، كنجكاو شدم، متوجه شدم كه سوژه هايش با تكيه بر ترس مردم از پليس شكل مي‌گيرند و به طور اتفاقي ، افراد را طوري درگير ماجرا مي‌كند كه با حضور پليس بازيگر، ماجرا ادامه پيدا كند. اما به نظر من نفس برنامه كه بيشتر خلق لحظاتي شاد براي بيننده است ، به لحظاتي سراسر ترس، بيم  و نگراني براي سوژه ها تبديل مي‌شود كه حتي بعد از آگاهي از ساختگي بودن موضوع، به قرص زيرزباني احتياج پيدا مي‌كنند.
مرد ِ خوب ، آقاي قهرايي ، مرز شادي و نگراني مردم ما لبه تيغ است ، لطفاً كمي مراعات كنيد و كمي هم فكر.

خلاصه بيست قسمت گذشته

  • همانطور كه انتظار داشتيم ، تعطيلات مثل هميشه و خيلي زودتر از هميشه به پايان رسيد و به نظر مي‌رسد 365 روز تعطيلي هم مدت كمي است .
  • در اين مدت پروژه تبديل سالار به سردار با موفقيت انجام شد و ديدار كوتاهي هم در اراك با سالار داشتيم. كمي دلتنگ به نظر مي‌رسيد ولي به نطر من استراحت برايش لازم بود.
  • سردار هنوز حيران به نظر مي‌رسد و شوك اوليه بعد از تحويل همچنان برايش باقيست. او كه صبح روز بعد از تحويلش به ما 1000 كيلومتر يك نفس دويد.
  • قصد تجديد نوستالژي مان با مدرسه هاي دوران دبستان و راهنمايي در اراك به ديوار (نه كه به پل خورد) . تمام 2 مدرسه با هم در دل پل جديدي در ورودي شهر بلعيده شده بودند.  در ورودي شهر ابتكار شهرداري در ساختن قلعه كوچكي به عنوان اراك قديم ، توريستهاي بسياري را چند ثانيه اي جذب و سپس دفع مي كرد. ما هم به عنوان توريست محلي بيش از چند دقيقه دوام نياورديم. عكسهاي ابتكارات شهرداري اراك را در وبلاگ آقاي صالحي ببينيد.
  • ماني در طول تعطيلات، نقش هاچ زنبور عسل را بازي كرد و مادري خسته را بعد از تعطيلات ، تحويل داد. اما شايان ذكر است  كه بايد از همكاري او در طي ساعات غيررسمي يك نوزاد (12 تا 6 صبح) كه پا به پاي پدر و مادرش در سفرهاي استاني همكاري فراواني نمود ، تقدير  ويژه‌اي به عمل آيد.
  • امسال برخلاف سالهاي ديگر، هيچ عهدي براي تغيير در سال جديد با خود نبستيم،بنابراين مطمئنم امسال تغيير خواهيم كرد.(گرچه سال نوآوري و شكوفايي به پايان رسيده است)
  • هر چقدر هم از مرد2هزار چهره مهران مديري بد بگويند، من باز با تعجب خواهم گفت : “پس چرا من اينقدر مي‌خنديدم”. پس لابد اشكال در گيرنده من است.
  • بارها در سريالها و فيلمهاي فارسي تلويزيون ، در حساسترين لحظه‌هاي مرگ و زندگي يك نفر ، ديديم كه تلفن يا موبايلش حين صحبت قطع ميشود و انگار كه سليماني و وزارت متبوعش كرفس هستند ، تلاشي براي برقراري مجدد ارتباط نمي‌كند.
  • بعد از ظهر روز 12 فروردين كه بعد از يك روز بارندگي كامل و شرايط مساعد جوي، تصميم به برگشت از قائمشهر گرفتيم، مسير برگشت را تا ورسك در ترافيك به سر مي‌برديم و به خاطر خودشيريني به “ اعلام وضعيت لحظه اي جاده ها” زنگ زديم و بعد ازاينكه كلي توضيح داديم كه پل سفيد در مسير كرج نيست ، ايشان را از ترافيك جاده مطلع كرديم و ترجيح داديم در مسير روبرو كه خلوت بود، تردد كنيم. بنابراين به قائمشهر برگشتيم و دوباره خانواده را از ديدار خود خوشحال نموديم!
  • در شروع اولين روز كاري بعد ازاينكه “رييس بزرگ” از رونمايي كلي محصولات جديد ايران خودرو خبر داد، بركنار شد و در مراسم معارفه “رييس جديد” ، تلخترين لحظات،خنده‌هاي حلال و كريه “رييس جوان “ سايپا بود. “ رييس قديم” هم رفتني شد.

خداداد و دايي

در مجله همشهري نوروز ، مصاحبه اي خواندني از خداداد عزيزي چاپ شده است كه قسمت دايي آن  ، به نظرم جالب آمد:
- دو روز قبل از بازي با استراليا سر ميز ناهار، دايي با بزرگان دور يك ميز نشسته بود  و منهم پيش كوچكان ! پشت به آنها داشتم سربه سر بقيه مي‌گذاشتم و بلندبلند مي‌خنديديم. يك دفعه ديدم دايي صدايش را بلند كرده "وقتي تيم صاحب ندارد، بلندبلند مي‌خندند و مسخره بازي در مي‌آورند" من تعجب كردم  و پرسيدم با من بودي؟ اصلاً به تو چه ربطي دارد؟! درهمين حين به طرفم هسته خرما پرت كرد و منهم حمله كردم به سمتش كه ما را از هم جدا كردند.روز قبل از بازي فائقي كه مسئول آشتي كنان بود ما را با هم آشتي داد.يكبار مصاحبه كردم و گفتم اگر الان بود، دايي آن پاس را به من نمي‌داد تا بشوم حماسه ساز ملبورن.
- بعد ازجام جهاني چون يك مدت به تيم ملي  دعوت نمي‌شدم با هم به مشكل نمي‌خورديم. سال 2000 براي بازي دوستانه به آمريكا رفته بوديم  .عين چند روزي كه در آمريكا با اتوبوس اين طرف و آنطرف مي‌رفتيم ، مجبور بوديم به آهنگ مورد علاقه آقا گوش بدهيم. يك نوار هديه گرفته بود كه يك نوار تركي هم داخلش بود .آن‌قدر به اين نوار گوش داديم كه حالم بد شد. يك روز زودتر از بقيه رفتم توي اتوبوس و نوار را از داخل ضبط بيرون آوردم و شكستم .يك آدم فروش توي اتوبوس بود كه نمي‌خواهم اسمش را بياورم. او ما را لو داد. دايي طبق عادت گفت ضبط را روشن كن .جاسوسها به او گرا دادند.دايي رو به من كرد و گفت : غلط كردي نوار رو شكستي ! منهم جواب دادم خودت غلط كردي! تو چه كاره اي كه و... پريديم به همديگر و دوباره مسئولان آشتي را توي زحمت انداختيم. البته همانطور كه خودتان مي‌دانيد دايي هيچوقت عليه من مصاحبه نكرد. من دست كسي آتو ندادم.البته نمي‌گويم از دايي آتو دارم.از خودش بپرسيد چرا، اصلاً شايد بگويد كه خداداد را نمي‌شناسد.

سلسله اسناد طبقه بندي شده - تبعيض نژادي

بدون شرح