جهان در هفته اي كه گذشت


- تعطيلات تابستاني ايران خودرو اين فرصت را داد تا باباي ماني يك هفته ديگر هم به 3 هفته مرخصي زايمانش اضافه نمايد و همچنان در كنار خانواده فعال باشد و براي مدال نياوردن ورزشكاران المپيكي كشور دعا كند تا نتيجه دعاخواني و بدرقه كاروان المپيكي ايران توسطِ مسوولان ورزشي- فرهنگي - ضد ريش لنگري ِ كشور، كل يوم ضايع شود(كه تا اينجا هم شد).
- ماني يكماهه ، اين هفته اولين سفرش را به سرزمين مادري اش(مازندران) با درجه ريسك و حماقت بالاي والدينش انجام داد و با اينكه سفر بدون مشكلي بود ولي به هيچكس در اين شرايط توصيه نمي شود .


- به نظر مي رسد كه آدم در چنين دوراني به شدت علاقمند يادگيري فتوشاپ و Ulead Video Studio ميشود، همه چيز را دانلود مي كند، حتي اينترنت ، ولي در نهايت تمام عكسها و فيلمها در يك فولدر نامنظم باقي مي مانند و يك مرتبه آنقدر تعدادشان زياد ميشود كه كار به بك زمان نامعلوم كه هيچ وقت نخواهد رسيد موكول ميشود و حتي سوگندنامه backup هم كه از اول قراربود اجرا شود ، فراموش مي‌شود و اين دوره تسلسل تا ابد ادامه دارد، همچنانكه از ازل وجود داشته است.


نظم زندگي اينجاست

تبديل به يك سرور واقعي شده ايم. سرويس دهي به كلاينت منظمي كه سر 3 ساعت ، آلارم مي زند .

كلاً زندگي به 8 قسمت 3 تايي تقسيم شده است كه بين هر 3 ساعت ، آرزوي هر كاري كه دوست داريم انجام دهيم ، به دلمان مي‌ماند و چه آرزويي بالاتر از اين كه علامات گنگ و نامفهوم يك موجود پيچيده را درست تشخيص دهيم و درست ديكد كنيم .

خلاصه اينكه هر حرفه اي كه داشته باشي و در هر مقامي كه باشي ، هنر بادگلو گرفتن ، تشخيص رنگ انواع ناگفتني ها ، تعويض پوشك ، همه و همه جزو اولويتهاي اول زندگيت خواهد شد . با اين جريان همراه شو و مقاومت نكن پسر...

اما تمام اينها با لذت ديدن يك لبخند از نوع كج و ساعتها نگاه كردن در خواب و بيداري اش قابل قياس نيست.

تشكر و قدرداني

باباي ماني تا جايي كه يادش هست آدم بي ادبي نبوده كه اين همه اظهار محبت و شادي صميمانه دوستانش را بدون جواب بگذارد ، ولي بيماري و بستري شدن ماني تا 2 روز پيش هيچ فرصتي را براي پاسخگويي به دوستان ِ جان ، باقي نگذاشت . از همينجا و بدينوسيله از همه دوستان و آشنايان كه از راه دور و نزديك و بوسيله تلفن ، فاكس ، ايميل، SMS ، توييت ، كامنت و وبلاگ ، ما را خوشحال كردند، تشكر ويژه مي‌كنيم.



تبریک تبریک تبریک.. هم به تو ابومانی ِ عزیز و هم به مامانمانی.. ابن سینا را پس از چهل روز از طرف من ببوس..
بابای عرفان
Homepage 07.16.08 - 11:12

ممنونم ابوعرفان عزيز. اين چهل چهل كه ميگن چيه؟ همه چي موكول شده به بعد از چهل؟



خیلی،خیلی مبارکه.امیدوارم که همه لحظه های زندگیتون مثل اینروزها پر از شادی باشه.لاله Homepage

ممنونم . اميدوارم همه روزهاي تنهايي شما هم مثل همين روزها كه توش هستين، سراسر شادي و هيجان باشه و بعد هم انقلاب دوم ِ خونه ي شما هم اتفاق بيافته.


پیشنهاد میشه از این به بعد اسمت رو به - بو ابن سینا - تغییر بدی؛ مثل پدر پسر شجاع !!!خرس قطبی

عمو سینا مبارکا باشه .بیربط: این حضرت امیر که میگی؛ با اون یکی امیر(کوچولو) که میخوای سر به تنش نباشه؛ نسبتی نداره که؟!خرس قطبی

ممنونم عمو مهندس. نه اين امير با اون امير كل يوم توفير 360 درجه دارن!


سلام هزاران بار تبریک .نوشته صمیمانه شما و همسرتان را خواندم و بدون آنکه بشناسمتان خواستم در اولین ور,دم به وبلاگتان سهمي در خوشحالی تان داشته باشم.بهترین ها،زیباترین ها و خیلی از ترین های دیگر را برای هر 3 شما آرزومندم سلامت باشید و خندان!راستی همسرتان بسیار زیبا نوشته متن زير را.نی لبک Homepage

منهم براي اين تبريك صميمانه واقعاً سپاسگزارم . راستي من دليل فيلتر وبلاگ شما را نفهميدم


قدمش مبارک!MehdiK Homepage

ممنون مهديك (يا مهدي كوچك!)


باسلام با تقدیم یک شاخه گل تولد پسر نازنین تان ماني عزیزرا به شما و همسر محترمتان تبریک میگویم و روز هایی سرشــاراز شادی برای ماني عزیز آرزو می کنیم مزگان فرزي Farzad

دست شما درد نكنه مژگان خانوم فرزي


مبارکه .خسته شدی انقدر روز مرد رو تبریک گفتیم بهت؟ از این به بعد باید روز پدر رو تبریک بگیم دیگه! روز پدر بر پدر جدیدالتاسیس مبارک!راستی برو سالار رو عوض کن، چون از این به بعد شبها باید برای اینکه ابن سینا خوابش ببره، ببری شهر رو بگردونیش، دیگه اونکه "ماشینم خرابه" سرش نمیشه! MVJ Homepage

متشكرم توزيع كننده خبر! از اين به بعد بايد فكري به حال خواب خود سينا كرد.


مبارک باشه .مهدی

ممنون آقا مهدي .يك جلسه براي تبريك بزاريم؟


تولد مانی کوچولورا به شما وهمسرتون تبریک میگم.امیدوارم همیشه خوش باشید. leila B

ممنون . اميدوارم شما هم به زودي علاوه بر همه شاديهاتون، از اين شاديها داشته باشين.


امانت داری ات مبارک، سخته، نه خیلی سخت ولی بسیار زیبا. بر هر 2تون خجسته باد. بدخشان

من عاشق همين سختي و زيباييش هستم. متشكرم.


خيلي مباركه . واقعاً خبر خوبي بود. نوشته خانومتون هم خيلي دلنشين بود. اميدوارم فضاي خانواده كوچيكتون هميشه مثل همين اين روزها پر از شادي و خوشبختي باشه.شهره

ممنون از اظهار محبتتون. تا باشه از اين شاديها براي همه.


قدمش مبارك باشه هزاران بار مبارك داشتم ميرفتم خونه يكدفعه اين خبرو شنيدم دوباره برگشتم سرجايم دلم طاقت نياورد تبريك نگم بازهم هزاران بار قدمش در روز به اين بزرگي مبارك مبارك خوش نام و خوش روزي باشد.هستي جوجو Homepage

خيلي خيلي محبت كردين. خدا هستي كوچولو رو زير سايه پدر و مادر حفظ كنه ايشالله.


سلام سینا جان بسیار مبارک است امیدوارم زیر سایه پدر و مادر مرجع تغییرات عمده بشود.به همسر محترمه هم سلام برسانید.من حاضرم به این مناسبت یک پیتزا بخورم!!!reza Homepage

رضا جون شرمنده كردي بابا. كي حالا از تو پيتزا خواست . ايشالله سلطان ولد شما هم ببينيم. خبرمون كن.


خیلی خیلی مبارک باشه امیدوارم که زیر سایه پدر و مادرش باشه کلی سورپرایز شدیمShabnam Bakhtiari Homepage

متشكرم. همين آرزو رو براي آوين خانم فسقلي ميكنم.


خوشحالم كه كاميار يك دوست جديد داره با همون توصيفاتي كه مامانش ازش كرده.حالا بايد ببينيم اين دوست جديد كوچولوي ما، شيطونه يا مثل باباش آرومه!من ترجيحم شيطونه!يك پسر كوچولو شيطون با چشاي روشن.خوش آمدي ماني كوچولو. پريسا

اگه بينابين اين دو تا بشه خوبه. رنگ چشاش هم تا اطلاع ثانوي معلوم نيست. راستي خواستين خوشحالي ما رو خراب نكنين، به وبلاگ برادر MVJ شكايت بردين؟


باز هم تبريك ميگم ، اينجا رو تازه شهريار بهم نشون داد. محسن

متشكرم . دست شهريار درد نكنه .


مبارک مبارک تولدش مبارک Anonymous

ممنون انونيموس جان


واي من دير رسيدم...خيلي خيلي تبريك.ايشالا قدمش براتون خوب باشه Maryam Homepage

ممنونم از شما . اميدوارم شما هم از اين قدمهاي خير داشته باشين. به دوست خوب من هم سلام برسونين.


وای خیلی خوشحال شدم. مبارکه از صمیم قلب .زهرا Homepage

خيلي خيلي متشكر . اميدوارم ماني كوچولو قدر محبتهاي خاله‌هاي اينترنتي اش رو بدونه.



واااااااااااي !!!كي پدر شدي؟!!! رزيتا

ا ِ ، مگه تو هنوز به هوش نيومدي ، بيهوش بودي ماني بدنيا اومد. راستي اسمش ماني ايه ها .


salam ma montazere aks hastim هستي جوجو Homepage

چون اينجا وبلاگ سينا هست نه ماني ، ايشالله اگر اتحاديه مجوز داد و وبلاگي به اسم خودش تاسيس شد ، آنجا عكسهايش را مي بينيد. فعلاً جواز ايميلش رو گرفتيم. D:

یک روز پدر واقعی

در آغازين ساعات ِ روز بزرگ ولادت حضرت امير(ع) ، ابن سينا ، ملقب به ماني ، چشم به جهان گشود و پدر و مادري را از تنهايي نجات داد.
نوشته روز گذشته، دلتنگي هاي مادر ِ ابن سينا (چون هنوز روز گذشته است، اسمش را نمي دانيم!) در واپسين ساعات روز 25 تير ماه مي‌باشد.
پ.ن : يكي از دغدغه هاي فعلي پدر ِ ماني ، پيدا نشدن يك اكانت ساده و سر راست ِ ايميل براي آينده اوست.

نقطه پایان،نقطه شروع

سلام دوست خوب من!باورت ميشه اين آخرين شبه كه من و تو دو تايي تنهاييم!و فردا .......فردا براي من و تو چه روز بزرگيه.براي تو كه واقعاً در روز پدر داري پدر ميشي و من هم مادر!!!مثل يك تغيير بزرگ مي مونه.مثل يك تحول عظيم.شايد مثل شروع يك مسابقه هيجان انگيز فوتبال!!!احساسي آميخته با دلتنگي براي گذشته و هيجان براي آينده و شروع يك فصل جديد از زندگي....
اينقدر تو اين 10 سال خوشبخت بوديم كه بخواهم براي ثانيه هاش و لحظه هاش دلتنگ باشم
راستي اين همه سادگي را با هم و ساده زيستن را من و تو از كجا آورديم؟!!!اين همه خاطرات تلخ و شيرين به وسعت 10 سال زندگي
انگار همين ديروز بود دانشكده برق و انتهاي امير آباد كه فقط خواجه حافظ شيرازي من و تو را با هم نديده بود !!!كه اون هم چون راهش دور بود نتوتست از شيراز بياد براي ديدنمون!!!يادته اون خريد حلقه ها با بچه ها!!!و اون عقد صميمانه!!
چه روزهايي كه از ته دل با هم خنديديم و چه روزهايي كه با هم گريه كرديم.چقدر تو همه شادي و غمها با هم بوديم
چه روزهايي كه اين زندگي را دوباره از نو ساختيم.
دو سال پيش تو اون چهارشنبه اي كه پسر كوچيك مون را از دست داديم و چقدر اشك ريختيم و چقدر صبور بوديم وتو با اطمينان به من گفتي که مطمئني يك روز دوباره از همين بيمارستان با لبي خندون پسرمون را مي بينيم
چقدر آرزوت قشنگ بر آورده شد و اين چهارشنبه دوباره همون بيمارستان و من و تو اين بار با پسر كوچكمون بر مي گرديم
مي دونم كه فردا با اومدنش زندگي من و تو از اين هم قشنگتر ميشه
مي دونم اون هم يك پسر ساده و صميمي ميشه مثل ما.
مي دونم فردا يك دوست كوچولو ديگه به جمع ما اضافه ميشه كه زندگي زيباتري برامون به ارمغان مياره
مي دونم من و تو و دوست كوچيكمون عاشقانه ترين لحظه ها را با هم خواهيم داشت.
دوست خوب و هميشگي من پدر شدنت مبارك!!!!!!!!

اگر ياري نخواهيم...

من از همين تريبون، ضمن عذرخواهي رسمي خود، از كليه كساني كه از طرف اينجانب و به طرق مختلف، دعوتنامه Yaari (ياري!) دريافت كرده‌اند، تقاضا دارم به هر نحو مقتضي كه صلاح مي‌دانند (اعم از ناسزا، ديليت كردن، پاره كردن دعوتنامه، هدايت به اسپم و...)با دعوتنامه ها برخورد نمايند. من غافل شده بودم .

غم نان

تمام ارادت ما به دين ، به خاطر سپردن ِ روزهاي ولادتِ بزرگان ِ آن و اعياديست كه به بركت آن ، كارتهاي خريدمان شارژ شود.

نان ، عشق ، مصطفوي 1974

داريوش مصطفوي كه از دوران كودكي عشق بيلاردو در سر مي‌پروراند وعهد كرده بود اگر روزي نتوانست براي هر تيمي بيلاردو را به خدمت بگيرد، حتماً از ژاك سانتيني استفاده خواهد كرد ، بالاخره با حمايت پدر(پدر مشهور ورزش ايران) قطبي را متقاعد به شاد كردن دل مردم كرد. قطبي 800 هزار دلاري كه برخورد سرد و عدم پذيرش ِ پدر(باز همان پدر مشهور ورزش ايران) درقضيه سرمربيگري تيم ملي بايد ذهن پاك او را روشن مي‌كرد و نكرد، بايد منتظر خنجرو دشنه بر پشت باشد.
اگر فصل گذشته ، قطبي از سوي سازمان براي بدست آوردن كوچترين نقطه ضعفي از قلب شيرش زير ذره بين بود اما اينبار هوادارانند كه قطبي را موشكافانه تر دنبال خواهند كرد . هواداراني كه كاملاً احساساتي با قولهاي نااميدانه‌ي قهرماني‌ ‌پرسپوليس توسط قطبي او را همراهي مي‌كردند، مطمئناً اينبار منطقي تر و از زاويه غيرقهرماني هم عملكرد فني و اخلاقي وي را وارسي خواهند كرد. افشين ِ محبوب بايد هم محبوب و هم مقبول بماند، او الان كه وسيله‌ي دست سازمان و متملق گويان ِ بالفطره‌اش مثل مصطفوي و آخوندي براي برنده شدن در جنگ قدرت و محبوبيت شده است، ريسك نابود شدن توسط همين افراد را كه از دوستي قديمي مثل كاشاني صرفنظر كردند، بايد بپذيرد و اينبار هيچ عذري از او پذيرفته نيست چرا كه او يكبار رنگ نامردي و دورويي را از اين جماعت ديده بود و بازگشتش يعني قبول مدارا يا جنگ با همه پليدهاي ورزش ايران.

يعني چي؟

پشت يكي از سرويسهاي ادارات كه هر چند روزيكبار به طور اتفاقي در مسيرم قرار مي‌گيرد، اين شعر نوشته شده است:
" آنكس كه مرا خوب درك مي‌كند
يك روز زادگاه مرا ترك مي‌كند"
نفهميدم بالاخره هدفش چي بوده، شكست عشقي داشته ، مريدي بوده كه مرادش را از دست داده، يا مرض داشته نهايتاً.

گلي به گوشه جمال عربها

اين چند روزه شبكه MBC امارات، تبليغات كانال فارسي خود را به نام MBC Persia و به منظور نمايش 24 ساعته فيلم با زبان اصلي و زيرنويس فارسي شروع كرده است. فركانس اين كانال روي ماهواره عربست 11919H-27500-3/4 مي‌باشد.
البته در هيچيك از سايتهاي عربي زبان و انگليسي اين شبكه خبري از اين كانال جديد درج نشده است .
اطلاعات تكميلي شبكه MBC در ويكي پديا آمده است.
پ.ن 1: گويا آقاي پدرخوانده هم قبلاً معرفي كرده بودند.
پ.ن 2: مجموعه mbc از روز چهارشنبه 9 ژولای راس ساعت 11،30 بوقت گرینویچ 15،30 به وقت امارات متحده عربی کانال سینمایی mbc Persia را راه اندازی خواهد کرد .( منبع : العربيه)

نماز شکر با تعقیبات جام حذفی

اولین بار که تیم فولاد خوزستان بنای تملّق و ریا را در نماز شُکر پس از قهرمانی در لیگ برتر بنا نهاد، مطمئن بودم که این اتّفاق به شکل چندش آوری در سالهای بعد ادامه پیدا خواهد کرد، که به خصوص، در 2دوره ی "خدا شاکر" هم شاهد آن بودیم و اطمینان دارم که هر سال و هر دوره و بعد از هرپیروزی این نمایشِ ریاکارانه، رنگین تر خواهد شد.
سوال اینجاست: با توجه به اینکه این سالها و بخصوص چند ساله اخیر، توجّه خدا و دست اندرکاران بارگاه الهی بیشتر درگیر ورزش ما شده است ، آیا باید علل ناکامیهای ورزشهای ناموفّق را در حوزه عقیدتی باشگاهها و مسوولانشان جستجو کرد؟ آیا باشگاه صنعت نفت و شیرین فراز گبرمسلک بوده اند که به لیگ یک سقوط کرده اند ؟ یا فرمان کریمی به بت پرستی روی آورده بود ، چون رمز موفّقیت استقلال که توجه باریتعالی و لطف امام زمان بوده است. شاید هم که اگر یکبار به شیرین فراز اجازه قهرمانی و برگزاری نماز شکر می دادند آنها هم مشمول رحمت الهی و بارش انوار حق میشدند.
سوالی دیگر: آیا این بازیکنان با توجه به اینکه بعد از بازی فرصتی برای وضو و یا تجدید وضو ندارند آیا همه قبل از بازی برای نماز، وضو گرفته اند؟ آیا در طی 120 دقیقه بازی باید تمام حواس و همّ و غم شان ، حفظ و نگهداری این وضو باشد؟ آیا طوری وضو گرفته اند که هیچ مبطلی، باطلش نکند؟
- آیا با وجود 100 هزار جفت چشم و مقادیری مشابه دوربین و خبرنگار و ملّت آویزان، جایی برای این شُکرِ خالصانه، باقیست؟ آیا نمی توانند مثل آدم در گوشه خانه شان ، شُکر به جا بیاورند یا علی آبادی خدایشان شده؟
- این نماز یعنی این که خدایا شکرت که ما قهرمان جام شده ایم و شکرت که تیم دیگر نشد؟
همه چیز خیلی با هم قاطی شده است ، کاش تا حدودی مرزها و حریمها را حفظ میکردیم، اینطوری هر چیزی براحتی بازیچه میشود.

اینترنت بانک

در تبلیغات بسیاری از بانکها آدم بی غمی را دیده‌ایم که حین نوشیدن چای یا قهوه و رد وبدل کردن خزعبلاتی بین اعضای خانواده در حال راست و ریست کردن حسابهای نداشته اش هست و کل اعضای خانواده خیلی خوشحال از این موضوع ، ‌زندگی خوشی را در کنارهم می‌گذرانند و در نظرمان، رویا و توهّم شیرین بانک ، بالاخره روزی به حقیقت خواهد پیوست و ما هنگام امر خطیر بانکداری الکترونیکی هیچگاه زار نخواهیم زد.
اما این همه ماجرا نیست. بانک پارسیان بعد از اقدام به تعویض کلّیه کارتهای نقدی بانک و اعلام خدمات جدید این کارتها ، زلزله چند ریشتری در سیستم بانکی خود بوجود آورد که توانست از خجالت تمام فحشهایی که در مدّت دوره فعّال و غیرفعّال کردن کارتها وانسداد خرید اینترنتی خورده بود، درآید.
راه اندازی همزمان موبایل بنکینگ (Mobile Payment) و اینترنت بانک پارسیان ، گوشه‌ای از آرزوی لم دادن و ولو شدن کنار شومینه و خوردن صبحانه و زدن لبخندهای قشنگ را تحقّق بخشیده است و گرچه پیغام " مشتری گرامی،امکان عملیات مورد نظر وجود ندارد" در برخی منوهای عملیاتی آن همچون گوش کردن گزارشهای جواد خیابانی روح و روان انسان را خمیر می‌کند ولی خرده امکانات دیگری که برای ما مثل دیدن 286 بعد از کمودور هست، کلی ذوق زده‌مان می کند. ما همینکه قبض موبایلمان را از روی سایت همراه اول رویت میکنیم و با سیستم پرداخت پارسیان ، همزمان در حلق ارتباطات سیار میریزیم و همان لحظه هم ناله اس ام اس پرداخت را روی موبایل میبینیم و در آنی هم در اینترنت بانک پارسیان کم شدن موجودی و گردش حساب را با هرچند تا چشمی که داریم ، چک میکنیم ، تنمان مورمور میشود. انگار که یک طوری دارند بهمان زیادی لطف میکنند، شرمنده میشویم، یک جوری می‌خواهیم از خجالتشان دربیاییم.
البته این هم خواهد گذشت ، مگر نبود روزی که کارتهای عابربانک را که در دست داشتیم ، انگار تنها کسی هستیم که کارت سوخت دارد با کلّی سهمیه اضافی . اینهم عادی میشود و ما متوقّع تر. تا آنروز حتماً صندلی گهواره‌ای خواهم خرید، برای لم دادن و لبخند زدن و چشم بازار و اقتصاد و بانک را کور کردن.

لابی من با فرانس بکن باوئر


قبل از بازی آلمان – کرواسی مصاحبه ای با بکن باوئر پخش شد که به خاطرم آمد در پست قبلی ، یکی از مهمترین سوابق ورزشی ام فراموش شد.
در اسفند 83 (مارس 2005) برای ماموریت اداری وبه عنوان بازدید از نمایشگاه سبیت، همراه 3تن از همکاران عازم هانوفر شدیم. در یکی از بولتنهای روزانه نمایشگاه، خبرِ حضور فرانس بکن باوئر در غرفه O2 را دیدم و با وجود درد در ناحیه وجدان (در آنموقع ما تحت القائات رییس که در سفر هم همراهمان بود، تصوری ماورائی از این ماموریت داشتیم و به نظرمان کوتاهی در این بازدید ضررهای سنگینی را متوجه صنعت آی تی کشورمان و شاید صنعت خودرو می کرد) یکساعتی قبل از آمدن فرانس، سعی کردم جایی با دید مناسب ، هم برای عکس گرفتن و در صورت امکان و با عرض پوزش، گرفتن امضا ، انتخاب کنم . بعد از حضور فرانس و گوش ندادن به مصاحبه اش (فقط یک کلمه ی وردکاپ 2006 از آن دستگیرم شد)،گرفتن عکسهای رگباری و زوم بیوقفه شروع شد و من یک فروند RAM با ظرفیت 512 را واقعاً حرام یک مشت عکسهای تار و ناواضح کردم . اما شخصیت واقعی من که خودم هم تا آنروز حسش نکرده بودم در لحظه توزیع عکسهای بکن باوئر حلول کرد. در جاییکه در آخر مصاحبه ، فرانس عکسهای خودش را امضا میکرد و مردم به ترتیب روی جایگاه می رفتند و یک عکس برمی داشتند. تمام مدت تا رسیدنم به جلوی تریبون ، به سختی تمام گرامر زبان را دوره میکردم تا شاید نمیرم وجمله ی ناقصی را در قبال احساس نداشته ای به وی، بتوانم به زبان بیاورم ، اما به یکبار و با دیدن 2-3 عکس باقیمانده ، تمام فرهنگ و حماسه ملتم را در جلوی چشمانم دیدم وفارغ از هرگونه دستورزبان وگرامری، با فشار و زور آرنج در پهلوی دیگران، خودم را به تریبون رساندم و آخرین عکس را قهرمانانه ، قاپ زدم و پایین دویدم، شاید فکر میکردم کسی ممکن است الان آن را از دستم دربیاورد.
به هر حال الان می توانم مدعی باشم که با بکن باوئر لابی داشته ام.
عکس بالاهمان عکس کذایی است.

عقبه ورزشی من



اگر کسی سابقه 10 تا گل خوردنهای من را در جام ملتهای ایران خودرو فراموش نکرده باشد، حتماً علاقمند خواهد بود که سابقه ورزشی من را در طول سالیان گذشته بداند. البته من خدا را شاکرم ، امروز که فیلمهای بازیهای قبل را مرور میکنم و نقاط ضعف و قوت خود را آنالیز میکنم ، می بینم که کارنامه ورزشی ام پر بوده از گلهای خورده فراوان که البته کل یوم آن مربوط به روزهای فیفادی بوده که آنهم معلم ورزش ما نامه تیم را به موقع برای تربیت بدنی استان ارسال نکرده بود و ما از لحاظ روحی در موقعیت بدی بودیم .
خلاصه همانطور که می‌بینید ما دروازه بانی فوتبال را از هندبال شروع کردیم و این موقعیت گل را که معلم ورزش برای دل خوشی مان مخصوصاً آرام زده بود مهار کردیم و به عنوان دروازه بان تیم کلاس پنجم دبستان راهی مسابقات مدارس شدیم که البته و مطمئناً از نتایج آن چیزی به خاطرمان نمانده است!
دوران راهنمایی را در تیمهای پینگ پنگ و بسکتبال سپری کردیم که نتایجش در هیچ کجای حافظه تاریخی و عقبه مان ثبت نشده است، الحمدالله.
در دوره دبیرستان دوباره دستکشهایی را که بوسیده بودیم به دست کردیم و همزمان در تیم بدمینتون مدرسه(البته که بدون دستکش) نیز شرکت کردیم. مقام خیره کننده مان درمدارس سطح شهر،برای تیم دونفره بدمینتون ، مقام سوم در بین چهار تیم بود ودر فوتبال هم که اینبار در زمین چمن واقعی 120 متری برگزار شد، با عنوان بچه سوسولهای دبیرستان نمونه از تمام دبیرستانها و هنرستانها شکست خوردیم و من اینبار جداً فقط یکبار مقصر بودم و بعد هم تعویض شدم.
در دوره دانشگاه و در مسابقات فوتسال کوی دانشگاه به عنوان تیم فنی آنقدر از تیمهای رنگ و وارنگ بچه های تربیت بدنی گل خوردیم که تنها تیمی بودیم که بدون دادن اسامی بازیکنان از قبل ، هر فوتبالیست خیرخواهی برای کمک داخل زمین میشد ولی ما همچنان گل می خوردیم و هواداران تیمهای دیگر، برای بالا بردن تفاضل گلشان ما را یکپارچه به خوردن گل بیشتر تشویق میکردند و ما خیلی خوشحال بودیم.
در دوره کارمندی و در جام ملتهای درون سازمانی بیمه، در پست دفاع آخر، نقش نصرتی تیم ملی را بازی کردم و در همان مرحله اول حذف شدیم . بعد از انتقال به صنعت خودرو و در جام ملتهای ایران خودرو، موفق شدیم تیم فوتسال تام ایران خودرو وقهرمان لیگ برتر فوتسال کشور را 3 بر صفر مغلوب کنیم. البته ما هیچوقت موفق به زیارت تیمشان نشدیم. در دومین مسابقه‌ که داشتیم رکورد 10 گل خورده را می‌زدیم با نظر داور و برای رعایت حال شخصیت ما ، مسابقه را زودتر از وقت معمول خاتمه دادند تا روز شاد ومفرحی را برای کارگران ایران خودرو رقم بزنند.
الان هم که در حال حاضر به علت مصدومیت کمر، تیردروازه را بوسیده ، کنار گذاشتیم ، گفتیم که سابقه مان شرح داده شود تا اگر اظهار نظری کردیم نگویند دستی در ورزش نداشته ایم و از روی بادهوا نظر می‌دهیم. ما خاک ورزش این مملکت را بدجوری خورده‌ایم.


پ.ن : عکاس این صحنه احسان .ش که علاقه وافری به کج عکس گرفتن داشت ، الان از دست اندکاران برنامه سازی صدا وسیماست.

فیروز، حلالی

دِ ! حاجی شما دیگر چرا ؟ کمرویی ؟رودربایستی ؟ شما که خودت صاحب امتیاز مجلات رنگ قناری هستی دیگر چرا؟ با این همه روانشناس و روان پریش مشاوره می دهید و می‌گیرید چرا؟ بابا یک "نه گفتن " ساده است. این که دیگر ریشه در عقده‌های دوران کودکی ندارد. اگر به شما باشد که "پورحیدری " هم همچنان سرمربی استقلال است. نکنید اینکار را با خودتان. می‌خواهید به علی پروین هم بگویید بیاید. دور هم خوش میگذرد. فیروز که خودش حلالیت طلبید. ناصرخان نیست که مثل آمیتا باچان بگوید در هر فیلم هندی، منهم باید بازی کنم ، او هم در هر کجای استقلال آویزان بشود. فیروز حیثیت دارد ، مشاور املاک که ندارد ، نان بازو و عرق جبینش را می‌خورد ، تیپ و قیافه که ندارد.

حاجی دکتر جان ، چطور است کریمی و قلعه نویی در کنار هم با تیم خردجمعی متشکل از پورحیدری، مرفاوی، کخ، فکری، نظری جویباری ، حاجیلو،حسن روشن و حجازی تیم را اداره کنند. مصطفوی هم ناظر گروهشان باشد. نمیشود آقاجان بیا با این خانم فردوسی یک مشاوره بکن شاید هنر نه گفتن را آموختی ، رودربایستی بس است.


"اصل خبر :‌علي فتح‌الله‌زاده، مديرعامل استقلال نيز كه در اين تمرين حضور داشت، از كريمي به عنوان يك مربي خوب ياد كرد كه روزهاي خوبي را در اين تيم گذرانده است، اما سرنوشت و تقدير باعث جدايي كريمي شد.مديرعامل استقلال به عنوان تعارف گفت: كريمي همچنان سرمربي استقلال خواهد بود."

این چند نفر...




دیروز، روز پرسپولیس نبود، روز قطبی، کریم باقری، حبیب کاشانی ، هواداران پرسپولیس وچند نفری دیگر بود.

اگر روزی بود که "خدا علی دایی را بغل کرده بود" (1)، دیروز روزی بود که خدا افشین قطبی را بغل کرده بود. مردی که به پاس اخلاق، مرام ، دانش و حرفه‌ای گری خود ، مستحق هرگونه پاداشی بود و چه پاداشی بالاتر از قهرمانی تیمش. مردی که برخلاف تمام تصورات ما از انرژیهای مثبت و منفی ، امیدوارانه و فروتنانه از قهرمانی و حمایت از تیمش سخن راند و خدا می‌داند که ما چقدر ناامید، منتظر قهرمانیش بودیم. مرد تنهایی که با تمام بی نظمی ها و لوسبازیها و نامردیهای پیرامونش فقط لبخند زد و روز به روز بیشتر ما و هواداران را نمک گیر کرد.
روز کریم باقری بود که با همه اشتباهات هراسناکش، تمام توان خود را خرج آبروی قطبی کرد و با پاس گلش، تمام دِین خود را به پرسپولیس ادا کرد. مدافعی که بزعم خود ، اگر پستهای محوله به وی در تیم همینطور رو به عقب پیش بروند، او باید از پشت دروازه خارج و به خانه اش برود(2)!
روز حبیب کاشانی بود که بواسطه حمایتهای روابط بیس اش (..base) از کادر فنی و میانجیگریهای مصلحانه اش در اختلافات مزمن، بی شک یکی از ارکان مهم و موثردر کنترل وپیشبرد تیم بود.
اما دیروز برای خلیلی نبود که گرچه آقای گل شد ولی نیم نگاهش به لیگ امارات ما را نسبت به او بدبین کرده است.او دیگر 400 میلیونی هم نیست.(3)
دیروز برای نیکبخت نبود که غیر از راه‌پیمایی و گله وشکایت و تصویر مخدوشی از بی انضباطیهایش ، چیز دیگری به یادگار نگذاشت.
همینجا ملتمسانه از از افشین قطبی می خواهم بعد از این قهرمانی شیرین ، از ایران برود تا آلوده فوتبال سیاست زده ما که مردان سیاست در هیات مدیره باشگاههای آن تکیه زده‌اند، نشود ، تا معصومیت و صداقتش همچنان بکر باقی بماند. تا همچنان اسطوره‌ای برای پرسپولیس باقی بماند، تا ..... تا مجبور نشود در دربی سال بعد کنار امیرکوچولو، این مردکوچک ، بعد از کنفرانس خبری ، شاهد پوزخندهای حقیرانه او باشد.


(1): سخنی از علی کریمی در وصف علی دایی
(2): اشاره به سخنان کریم باقری در برنامه نود 26/2/87
(3): سخنان خلیلی در روزنامه خبر ورزشی سه شنبه 24/2/87 "اگر 400 میلیون هم بدهند،تمدید نمی‌کنم"

پرسپولیس نوشته‌ها:
پرسپولیس؟ جای خود! قطبی را دریاب… (روی خط وحید)

غیرت ایرانی، مسوولیت ایرانی، بسته ایرانی

امروز صبح خواستم درباره قطبی و دایی بنویسم که اخبار ساعت 7 رادیو ورزش گزارشی از مرگ خانم مرضیه ، بانوی قایقرانِ لرستانی ِ تیم ِ دراگون بت ، پخش کرد که جداً، نگرانِ اُوردوزِغیرت ِ مسوولان ِ توزیع کننده ی بسته های حل ِمشکلات ِ جهان شدم. حس مسوولیتی که در تک تک زیرمجموعه های ورزشی و پزشکی ِ این خط ِ مرگ سهیم بودند واقعاً قابل تحسین و قدردانی است!
"پزشکی که برای بیماری قلبی آب قند و داروی معده تجویز می کند . درمانگاه بدون کپسول اکسیژن، دستگاه شوک ِمعیوب،آمبولانسی با2 ساعت تاخیر و بدون امکانات احیای قلبی". طاهری ، گوینده خبر صبح به قدری تحت تاثیر این موضوع قرارگرفته بود که لحن ِ خبر را فراموش کرد.
به هر حال مادرِ3 فرزند به راحتی و در حالی که همه بر امکان احیا قلبی وبازگشت وی اتفاق نظر داشتند، دار فانی را وداع گفت.
لعنت به همه ی دروغگویان و ننگ برهمه ی فریب دهندگان .

روزنگار اول هفته

- قصد بر این بود تا برای اثبات گفتارمان ، در روز ملی شات داون ، همکاری کنیم ولی به علت قطع بودن کل خطوط تلفنی شرکت و نداشتن هیچگونه وسیله ارتباطی جهت اتلاف عمرگرانمایه و ایضاً عدم آپدیت اخبار منزل ،توفیق استفاده از اینترنت را بر خود واجب دانسته، به روشهای گوناگون از دنیای بیرون خبر میگیریم و خبر صادر میکنیم. مسنجر ، توییتر، فرندفید و پیغامک ،
شات داونم کجا بود؟؟!!

shutdown day

در حالیکه در حدود 3 روز و 15 ساعت به روز shutdown day (سنگ حجرالاسود!) باقی مانده است، مِن بابِ لوسبازی و خالی‌بندی اعلام کردیم که ما هم جزو I can ها هستیم و در حال حاضر جزو احتمالاً 10012هُمین دروغگویی هستم که رجیستر شدم.

کلاه شرعی 1: با فرضیه اینکه روز گذشته برای من اجباراً shutdown day بوده است و با توجه به اینکه روز شنبه برای ما روز اول کاری هفته است و امکان استفاده نکردن از کامپیوتر وجود ندارد، بنیانگذارانش بر ما خواهند بخشید.
کلاه شرعی 2 : برای کمک به این حرکت روش دیگری هم وجود دارد: من کامپیوتر خود را خاموش خواهم کرد ولی از پشت Server به کارهایم خواهم پرداخت. Server چیزی به اسم Shutdown day نمی‌شناسد.
پ.ن: 90 درصد دروغگویانی هم که در این روز کامپیوتر خود را خاموش می‌کنند، قرار است کتاب مطالعه کنند.

کلاچ گیربکس

از آنجا که صنف محترم مکانیک اغلب نگاه ویژه‌ای به پیشانی من که مُهر ویژه ای روش خورده دارن و هر بار سر مریضی سالار، جیبمون رو رفت و روب کردن، گفتم شاید برای شما هم بد نباشه قبل از اینکه بخوان صفحه کلاچتون (صفحه کلاچ ماشینتون) رو عوض کنن، خودتون یک تستی بگیرین. البته اینطوری که توی مجله ماشین(سال 28 شماره 1 صفحه 83) گفته شده:
"چگونه بدون باز کردن گیربکس می‌توان به تمام شدن کلاچ پی برد؟
ابتدا اهرم ترمز دستی را تا آخر بالا کشیده، مطمئن شوید که ترمزها با قدرت درگیر هستند، سپس اتومبیل را در دنده یک قرارداده و سعی کنید آنرا ازحالت توقف خارج نمایید.چنانچه تکان خوردن اتومبیل و مقاومت ترمز را در برابر قدرت موتور احساس کردید، صفحه کلاچ سالم است.(افراد با تجربه می توانند حدود این سلامت را هم مشخص کنند)،اما اگر خودرو به اصطلاح گاز خورد ولی حرکت آن بسیار غیر ملموس بود، عمر صفحه کلاچ به پایان رسیده است. توجه داشته باشید که در هر حالت سلامت سایر قسمتها نیز در انجام این آزمایش ،نقش عمده دارند و فرض ما بر این است که آنها سالم هستند."
مطلب مرتبط: مطالب بیشتری هم در وبلاگآشنایی با وسیله نقلیه موجود است.



پ. ن:
طبق معمول ، من هیچ سررشته ای از امور فنی خودرو ندارم(همچنانکه در بالا و قضیه مُهرشرح داده شد) و فقط کپی کاری کرده‌ام.

روزنگار آخرهفته

- کولر در صبحگاه 5 اردیبهشت راه‌اندازی شد. این زودترین زمان استفاده از کولر در 10 سال اخیربوده است.
- صبح جمعه با بیقراری خاصی از خواب بیدار شدم. سرجای خودم بند نمیشدم. یک کارِ نکرده. یک انتظار. ساعت 8 صبح انگار که نمی‌رسید. نَشاطِ حَماسه حضور . لبخندِ حلال بر لب، شناسنامه به دست . من و تکلیف شرعی. من و وظیفه ملی، من و حماقتی دیگر!
- پریروز که تلویزیون عکسهای سالروز حمله نظامی آمریکا به طبس را نشان می‌داد، بخاطر آوردم که در مدرسه (فکر کنم حدود ابتدایی) و در کتابهای قرآن که سر صف صبحگاهی باید شعارهای هفته را ناله می‌کردیم، عکسی از همین اجساد سوخته وجود داشت که آثار آن تاکنون از ذهنِ وامانده من زدوده نشده است و حتماً هم در همان ساعات بودند کودکانی که 4 چشمی همه این آثار امدادغیبی را درحافظه‌های ماندگار خود ثبت می‌کردند.
- پوزخند کریه امیرکوچولوی قلعه نو، در کنارمربی فعلاً فرهیخته ی پرسپولیس ، مشمئزکننده بود واقعاً در این آخر هفته‌ای.

مقایسه مشخصات فنی محصولات ایران خودرو

مدتها بود که رهگذرانی سرگردان و در پی مشخصات فنی اتومبیلها به اینجا می‌رسیدند وبخاطر غيبت Eggdisk، متاسفانه هیچ كدام از فايلهايي كه در پستهای قدیمی مربوطه قرارداده شده بود، وجود نداشت و یک شرمندگی دائمی وبال گردنمان بود. یک روز که لامپ ِ‌مخمان روشن شد، گفتیم یک کار خیری بکنیم و همه این مشخصات را در یک فایل و در کنار هم برای مقایسه بگذاریم. سایت شرکت ایران خودرو ، بهترین مرجع برای اینکار بود، ‌ولی چون جدول مشخصات درج شده در سایت ایران خودرو، فیلدهای یکسانی نداشتند، همه موارد فنی با هم قابل مقایسه نبودند ولی هر آنچه را که قابل درج بود، کنار هم گذاشتیم.

اشکالات متعددی بر این فایل و اعداد آن وارد است ، مثلاً درج اعداد ممیزدار در سایت به صورت نادرست، باعث شده که در برخی فیلدها مثلاً جای 6.9 و 9.6 عوض شود که آنهم تا حد ممکن سعی شده ، برطرف شود.

فایل در 2 نسخه موجود است:(با فرمت اكسل)

1- فایل مقایسه مشخصات فنی خودروهای تولید ایران خودرو با عکس (حجم 2.11 مگابایت)

2- فایل مقایسه مشخصات فنی خودروهای تولید ایران خودرو بدون عکس (حجم 78.5 کیلوبایت)

پ. ن: 1- چون اينجانب از مشخصات فني خودرو ، كوچكترين سررشته اي ندارم ، فقط مرارت ساعتها كپي ، پيست كردن اطلاعات را متحمل شده‌ام و مسووليت صحت اطلاعات به عهده برادر منطقي و دوستانشان است.

2- از ديدن تركيب رنگهاي جيغي و فيلي و هر حيوان ديگر، كه به طرز زننده‌اي شامل حال ستونهاي فايل شده است، تعجب نكنيد.كاربرد آنها فقط در حد جدا كردن ستونها و راحتي مقايسه آنهاست واز تجملات در اين فايل اكسل، خبري نيست.

3- خودروهای مورد مقایسه شامل وانت باردو، پژو روآ، پژو 405، پژو 206، پژو 206 صندوقدار، انواع سمند، پژو پارس و سوزوکی گرندویتارا می‌باشد.

4- اینهم یک فایل پی دی اف مشخصات رنو لوگان (تندر90)

صنعت ادبی وموتور جستجو

برای کاری داشتم مقاله آقای مهدی رودکی را در خصوص موتورهای جستجو و نحوه بهینه سازی سایت برای بالابردن Ranking یک سایت می خواندم که شعری را در باب تفاوت معنایی و املایی آورده بود با این مضمون:
"این یکی شیری است که آدم می خورد وان یکی شیری است که آدم می درد"
یاد کتاب قدیمی "گلزار ادب" آقای حسین مکی افتادم که در کتبخانه قدیمی خانه مان بود و از منابع کپی کردن ِ شعرهای انشایمان بود ومن بیتِ از هر دو طرف ، یکی ِ "شو همره بلبل بلب هر مهوش شکر بترازوی وزارت برکش" ، به نظرم از آنجا ملکه ذهنم شد که همان، به درد نوشتن پشت کامیون و تریلی و اتوبوس می‌خورد و بعدها فهمیدم این نوع عبارات و کلمات ، اصطلاحاً Palindromic (قلب مستوی) گفته میشوند و در زبان انگلیسی حتی کلمه 12 حرفی این چنینی نیز وجود دارد.عبارات و اصطلاحات Palindromic دراینجا گردآوری شده اند و در این سایت طولانی ترین عبارت از این نوع و نحوه پیدا کردن آن توضیح داده شده است. اعداد اول و با این ویژگی نیز در سایت Wolfram MathWorld محاسبه و نمایش داده شده اند.
این پست تعداد محدودی از اشعار فارسی با ویژگیهای خاص و من جمله این صنعت را آورده است.

پ.ن : مقاله آقای رودکی گرچه در سال 2002 نوشته شده ، اما در نوع خود و مقالات فارسی Search Engin Optimization کاملاً مفید و کارآمد است.

دو دهه

دوستي ، مرحمت نمود و پيش از رسيدن اين روز عزيز، پيشاپيش " شروع دومين دهه زندگي مشترك " ما را تبريك گفت. هر چندعمق اين جمله سرشار از شكوه وشادي براي ما بود، اما نتوانستيم اندك حس غريب ِخود را كه شايد مخلوطي ازغم، نااميدي ونگراني ِناشي از گذشت اين همه زمان بود، پنهان كنيم ، چرا كه بي اختيار "دومين دهه" را پايان ِ بيست سال، زندگي فرض كرديم، نه شروع يازده سال، همدلي .
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

روی در آفتاب


این تم هوای بهاری جدای از فشارِ خواب غیرقابل تحملش، یک دلپذیری و مطبوعیِ وصف ناشدنی به همراه دارد که بی اختیار و آب شنگولی نخورده ، سرمست می‌کند. دلت می‌خواهد هرچه را که "علیرضا قربانی" در طول عمرش خوانده، جمع کنی و گوش بدهی.

"تا نشوی مستِ خدا،غم نشود از تو جدا" (متن کامل شعر مولانا)
قسمتی ازاین آلبوم در "عیدانه ناگزیر 87 خوابگرد" و اینجا قابل شنیدن است. برای گوش کردن کامل آلبوم هم زحمت تهیه ی آنرا از اینجا می توانید بکشید.
آثار قربانی به شش آلبوم هستند که 3 تای آنها(فصل باران، از خشت وخاک و سوگواران خموش) از اینجا قابل خریدن و گوش کردن می‌باشند.
دکلمه پرویز بهرام و تنوع و تعدد سازهای مختلف این آلبوم هم از ویژگیهای ممتاز این اثر به شمار می‌رود.